خیرین گمنام

او نیامده که مطرح شود

براساس واقعیت

دوران کودکی را بدون سایه پدر به نوجوانی و جوانی رسانده است ،سن و سالش اندک بود اما به دلیل فقردرمغازه ایی مشغول به کار شد با دستمزدی بسیار ناچیزتا شاید مرهمی باشد بر زخم بی بضاعتی خانواده ،نذر کرده بود اگر روزگاری اوضاع اقتصادیش خوب شود ماهیانه مقداری از آن را صرف خیریه سالمندان صادقیه نماید...تا اینکه بالاخره به لطف خدا اوضاع روز به روز بهتر و بهتر شد وچند سالی است که نذرش را ادا می کند ...وحالا که درآستانه ازدواج است آمده تا ساکنین این خانه را درشادی خود شریک نماید و بازهم با اهداء هزینه ازدواج خود به این سرا گامی خداپسندانه بردارد...  

( دعای خیر سالمندان صادقیه بدرقه راه این خیرین گمنام .)


به اندازه یک دانه گندم

چند سالی می شود که طعم شیرین کارخیر را تجربه می کند اما درگمنامی ،هنگامی که خواستیم برایمان صحبت کند همه حرفهایش را با اشاره به داستان بیرون رانده شدن آدم از بهشت به خاطر یک دانه گندم بیان نمود اینکه روزگاری گندم انسان را ازماندن دربهشت محروم ساخت و دیگر بار به واسطه همان یک دانه گندم روانه فردوس برین خواهد نمود ، او گفت: خداوند هیچ قدم خیری را نادیده نمی گیرد حتی اگر به اندازه یک دانه گندم و یک وعده اطعام فقیر باشد.